مقدمه :
تحول یک ضرورت اجتنابناپذیراست.هرسیستمی اگرایستاو ثابت باشد پس ازچندی بدلیل وجودقانون آنتروپی مثبت نابود خواهد شد.برای پیشگیری ازفنا ونابودی،تزریق آنتروپی منفی ضروری است واین چیزی جزپویایی،انعطاف وقابلیت واکنش دربرابرمحیط متغیرنیست.
دریک برهه زمانی لزوم نگرش کاربردی به تئوریهای رفتاری باعث پیدایش مفاهیمی تحت عنوان مدیریت تحول شد. محققینی نظیر:کرت لوین،رنسیس لیکرت، رابرت بلیک،جین موتن،لری گرینر،سعی داشتندتا پاسخ دوپرسش زیررا بیابند.
اول)آنکه بسیاری ازمسائل رفتاری که درسازمان وجود داشت وبروز میکرد،دلایلی غیررفتاری داشتند.
دوم)اینکه مدیریت همواره به فکر تثبیت موقعیت نیست و لذا جهت جوابگویی به نیازهای محیطی،نیازبه اعمال تغییرات را درخود میدید.
پاسخ به این دوسؤال بحثی رامطرح کردتحت عنوان بهسازی ونوسازی سازمانها که ابتدا درقالب مفاهیم توسعه سازمانی وسپس مدیریت تحول سازمانی مطرح شد.
سازمان گویا نیاز به تعامل مؤثر با محیط دارد که به دو شکل صورت میپذیرد:
نوع اول: مدیریت انطباق سازمان با محیط
نوع دوم: مدیریت تطبیق محیط با سازمان
سازمانهابااستفاده از(Benchmarking) و(Innovation) قصددارند که بتوانند با راههای جدیدی نیازهای متنوع را پاسخگو باشند واین بدلیل آنست که اکثرسازمانها درفضای آیندهسازی قرارگرفتهاند وسعی در گذشته نگری، حال نگری و حتی آینده نگری را ندارند بلکه میخواهند آینده سازی بکنند.
بهترین و کوتاهترین راه رسیدن به آینده ساختن آنست.
در اینجا چهار حالت را در برابر مدیران داریم:
گذشته نگری: مدیریت ارتجاعی با تکیه برتجارب پیشین بدون توجه به ایدههای آینده؛
حالنگری :مدیریت محافظهکارانه با فکررفع ورجوع امورواصلاح نسبی آنها؛
آیندهنگری: مدیریت بلند پروازانه بدون درس گرفتن از گذشته و سنجیدن امکانات حال و تنها به فکر طرح و برنامه آتی؛
آیندهسازی: آیندهسازی=تجربه ازگذشته +سنجش امکانات حال +طرح وبرنامه آینده
فصل یک : نیاز به تحول
اهداف فصل :
آشنایی باسیر تکوین بحث تحول سازمانی
مفاهیم و نظریات تحول سازمانی
مقدمهای بر مدیریت سازمانهای آینده
مبانی و نیازهای اولیه به تحول در سازمانها
نیاز به تحول:
1- نیاز اجتماعی:
ازآنجاییکه سازمانهادرخلاء فعالیت نمیکنندوهریک درمحیط ویژه خودشان برمحیط پیرامون خود اثرگذاشته واثر میپذیرندعملاًسازمانها بمنظور رفع نیازهای اجتماعی بوجودآمده و ازآنجا که این نیازها درطول زمان دچار تغییرمیگردند. سازمانها به منظورپاسخگویی به نیازهای آتی بایدتغییراتی را بپذیرند.
2- نیاز سازمانی:
سازمانها بمنظورادامه حیات خودشان نیازبه این دارند که ویژگیهایی نظیر؛ یادگیرندگی،ارزش آفرینی،مشارکتجویی، خلاقیت، کارآفرینی که مؤلفههای مدیریت نوین هستند را مد نظر قراردهد وآنرا درسازمان توسعه ببخشند. برای این باید تحول درعرصه یادگیرندگی،اطلاعات محوری وحاکمیت سازمان مجازی را بپذیرد.
3- نیاز مدیریتی: برای پیشی گرفتن درعرصه رقابت بایستی دوکاربکنیم:
1- تبدیل منابع به منافع تحت عنوان ظرفیت آفرینی
2- تبدیل زمینهها به فرصت رشد تحت عنوان مزیت آفرینی
پس در راستای ظرفیت آفرینی یا قابلیت سازی شما بایستی نقاط قوت را افزایش ونقاط ضعف سازمانی راکاهش دهید و در راستای مزیت آفرینی یا ارزش آفرینی بایدفرصتها را افزایش و تهدیدات سازمانی را کاهش دهید. مدیران به منظورانجام چنین عملی یعنی دو شرط اصلی تفکر استراتژیک خودشان نیازمند تغییروتحول هستند. چون بدون حرکت نمیشود ضعفها را به قوتها وتهدیدات را به فرصتها تبدیل کرد. حال بادرنظرگرفتن این واقعیت وبه دلیل دونیازمطرح شده(social need) و (organizational need) شما نیاز (managerial need) را میبینید.
دو شکل اجرایی مدیریت تغییر و تحول:
نوع اول تغییرات برنامهریزی شده یا ابتکاری: انسان باتوجه به پیششرط ذهنی وبمنظورحل مشکل ویا بهره گیری از فرصتی مناسب لزوم تغییررا طراحی وبه مورد اجرا میگذاردمانند ارایه محصولی به بازاربنام «نگهبان کارت» ویژه کارتهای سوخت.
نوع دوم تغییر برنامهریزینشده یا اتفاقی: در اینجا احساس نیاز به تغییر توسط مدیر در درون سازمان یا توسط کارکنان آن سازمان صورت نمیپذیرد بلکه فرد، سازمان، یا کشوری دیگری آنرا احساس کرده و تغییررا ایجاد کرده وامواج آن بطوراتفاقی ما رامجبور به تغییر میکند. مانند به بازار آمدن تلفن همراه .
موقعیت سازمان و میزان تحول مورد نظردر آنها:
برحسب اینکه سازمان درحال حاضر در چه موقعیتی قرار دارد میزان تحول مورد نظردرآن تعیین میشود. حالت اول :فاصله بین وضع موجود و وضع مطلوب ما بسیار کم باشد،مدیریتی که بکار خواهیم برد مدیریت تثبیت و تداوم است.
حالت دوم : بین وضع موجود و وضع مطلوب ما فاصله اندکی وجود دارد اما قابل ترمیم است.
دراینجا ازمدیریت بهسازی و اصلاح استفاده کرده و سعی میکنیم با تغییرات تدریجی (Incremental Change) به بهسازی سیستم بپردازیم.
(پیشگام آینده کسی است که این نیازها را بشناسد و جوابگوی آن باشد یعنی عملاً بهسازی سازمانی را سرلوحه کارش داشته باشد).
حالت سوم : بین وضع موجود و مطلوب فاصله زیادی وجود داشته باشد.
دراینجا نیاز به نوسازی سیستم است دیگر تغییرات تدریجی جواب نمیدهد بلکه تغییر سریع یا انقلابی (radical or revolution change) مورد نیاز است که بتواند بنیانها را عوض کند و تغییر تدریجی یا جزئی در بخشهای معیوب سیستم پاسخگو نخواهند بود.
مدیریت تحول عبارتاست از: بهسازی ونوسازی سیستم درجهت توسعه وتکامل
سازمانهای آینده (ویژگیها):
1- پویایی:بهبود مداوم ومستمرکارهایی که سازمان انجام میدهدواین نیازمند که سازمان تغییراتش برنامهریزی شده وارادی باشدنه اتفاقی وبرای انعطافپذیری بیشتر درتعامل بامحیط عمل بکند.
2-یادگیرندگی:هرسازمانی باید بیاموزد که ازدانش خود بنحو صحیح استفاده کند. یعنی بر مبنای دانش وبینش کالاها وخدمات مناسبی را به بازارعرضه کند. بدین منظوربایستی:
اولاً آموختن را نهادینه بکند.
ثانیاً نواندیشی ویادگیرندگی را درافراد وگروهها تشویق کند.
ثالثاً روحیة نقد وانتقادپذیری را درعرصه عمل پیاده کند.
3-خلاقیت ونوآوری:درکنار پاسخ به نیازهای درون و برون سازمانی بهمنظور تکامل وتوسعه سازمان باید اندیشههای نو را درعرصه عمل توسط یک فرآیند سیستماتیک که بدان خلاقیت میگویند تبدیل به پدیده یا محصول جدید یا وسیله جدید بکند که به آن نوآوری میگویند.
چکیده:
1.تحول ضرورت اجتنابناپذیرسازمانهاست.هر سیستمی اگر ثابت باشدپس ازچندی بدلیل وجودقانون آنتروپی مثبت نابود خواهد شد.برای پیشگیری ازفنا،تزریق آنتروپی منفی ضروریست واین همان پویایی در برابر محیط متغیر است.
2. لزوم تغییر درسازمانها همواره چالشی بوده که در مدیران، تفکر وعمل بر پایه آن را پیش کشیده است. بهترین راه رسیدن به آینده،ساختن آن است. مدیرآیندهساز، تحولآفرین و تعالیجوست. تحول درمدیریت پیش شرط مدیریت تحول بوده و به عبارتی این دو، دو روی سکۀ توسعه هستند.
3. هرگونه تحولی درابعاد مختلف"ساختاری،فنی، شغلی و فرآیندی" سازمان نیازمند تحول درنیروی انسانی آنست که با توجه به تأمین ابعاد سهگانه نیازهای "اجتماعی، سازمانی ومدیریتی" حاصل میگردد.
4. مدیریت تحول جهت پاسخگویی به نیازهای فوق باید"پویایی، یادگیرندگی و نوآوری" را فراموش نکند.