امیر

سلام

امیر

سلام

رهبر انقلاب در دیدار فرماندهان نیروی دریایی ارتش:


مشکلات فعلی توافق هسته‌ای به خاطر عجله در زودتر به سرانجام رساندن آن است

رهبر انقلاب تاکید کردند «شروع کردن یک تحریم» با «دوباره شروع کردن آن پس از پایان زمانش» فرقی نمی‌کند و این دومی نیز تحریم و نقض تعهدات قبلی از سوی طرف مقابل است.  

ادامه مطلب


انقلاب اسلامی و بیداری ملت های مسلمان؛ تاثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی در بیداری مردم یمن


تاثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی در بیداری مردم یمن

در شرایطی که یمن عملا تبدیل به مستعمره و پایگاه امریکا و عربستان شده بودو اندیشه وهابیت جای پای خود را در این سرزمین محکم می کرد، زیدیان یمن به برکت انقلاب اسلامی ایران، به رشد و بلوغ سیاسی رسیدند.  

ادامه مطلب

بررسی راهکارهای حقوقی و کیفری برای احقاق حق ؛ چگونه حق خود را مطالبه کنیم؟


چگونه حق خود را مطالبه کنیم؟

برای بررسی تفاوت راهکارهای حقوقی و کیفری برای احقاق حق گفت و گویی با مدرس مرکز آموزش قوه قضاییه انجام دادیم.  

ادامه مطلب

مادر شهید: جوانان منتظر حکم جهاد هستند


مادر شهید: جوانان منتظر حکم جهاد هستند

در نمازهایم دعا می‌کنم که هرگز در ایمانم لغزشی ایجاد نشود. یقین دارم که اگر رهبر معظم انقلاب حکم جهاد دهند، جوانان کشور برای مقابله با ظلم به پا می‌خیزند و فرزندان من هم با این لشکر همراه خواهند بود.   به مناسبت فرا رسیدن روز دانشجو به منزل یکی از شهدای نخبه‌ دانشگاه صنعتی شریف پیش از آغاز جنگ تحمیلی رفتیم. زمانی که مادر شهید متوجه شد که به چه جهت با وی قرار ملاقات گذاشتیم، مکثی کرده و گفت «غلامرضا تنها کسی بود که از دبیرستان محل وارد دانشگاه صنعتی شریف شد. زمانی که منافقین به دانشگاه‌ها نفوذ کرده بودند و در پی آن نیز امام (ره) دستور انقلاب فرهنگی داد، وارد جهاد سازندگی شد. با این که تحصیل‌کرده بود، اما خودش را جدا از اقشار مردم نمی‌دانست، از این رو وارد جنگ شد. امروز 30 سال از آن‌ روزها می‌گذرد و یقین دارم که اگر آقا حکم جهاد دهند، جوانان به خصوص دانشجویان برای مقابله با گروهک‌های تروریستی عازم سوریه می‌شوند. اما دلم از کسانی می‌گیرد که با بدحجابی دل آقا امام زمان (عج) و خانواده‌های شهدا را می‌شکنند.»

 
ثبت جنایات رژیم پهلوی در یک نیمه شب
 
مادر نمی‌دانست روایت زندگی فرزندانش را از کجا آغاز کند. او در راه حفظ انقلاب و اسلام عزیزانش را از دست داده است. نمی‌دانم روزگار نفس کشیدن را برایش سخت کرده یا داغ دوری از عزیزانش. نفسی تازه می‌کند و به سختی از جایش برمی‌خیزد. به سمت کمد می‌رود و یک قاب عکس را به همراه خود می‌آورد و می‌گوید: «این عکس غلامرضاست. پسر ارشدم. در دوران تحصیل، فعالیت‌های انقلابی اعم از پخش اعلامیه و حضور در راهپیمایی‌ها را آغاز کرد. در نیمه‌های شب، به همراه برادرش علیرضا و برادرم ابوالقاسم اعلامیه‌های حضرت امام(ره) را پخش می‌کردند.
 
پیش از انتشار، غلامرضا اعلامیه‌ها را در میان اعضای خانواده قرائت می‌کرد، تا مبارزه و بیزاری از حکومت طاغوت را از خانه آغاز کرده باشد. چندی بعد از سوی ساواک شناسایی شدند، از این رو یک روز به منزل برادرم رفتند، اما وی خوشبختانه پیش از رسیدن آن‌ها، اعلامیه‌ها را در لوله بخاری پنهان کرده بود. از سوی دیگر ساواک به مدرسه غلامرضا رفت، اما هیچ مدارکی از او پیدا نکردند. در هیاهوی انقلاب با وجود بارداری خودم هم به تظاهرات می‌رفتم. آن زمان در منطقه سبلان زندگی می‌کردیم و از آنجایی که این خانه یادگار فرزندان و همسرم است، همچنان در این خانه سکونت دارم.
 
یک شب، برادر و فرزندانم به خانه نیامدند. تمام شب چشم‌انتظار آمدنشان بودم، تا اینکه غلامرضا با لباس‌های خونی به منزل آمد. وحشت‌زده نگاهش می‌کردم که گفت «شب قبل به صورت پنهانی به سراغ پیکر افرادی رفتیم که در تظاهرات توسط رژیم به شهادت رسیدند. افرادی را هم که می‌توانستند با یک درمان جزئی زنده نگه دارند، به همراه کشته‌شدگان دفن می‌کردند.» آن شب از پیکر شهدا هم عکس گرفته بودند.»
 
جهاد سبز تا سرخ
 
وی نمی‌دانست از کدام سفرکرده‌اش بگوید. مادر کلمه «بمیرم» را ناخواسته پیش از هر بار تعریف از غلامرضا به زبان ‌می‌آورد و می‌گوید: «غلامرضا پیش از آغاز جنگ تحمیلی در رشته مکانیک، دانشگاه صنعتی شریف قبول شد. او از دانشجویان خط امام بود. دیری نگذشت که با آغاز انقلاب فرهنگی، از دانشگاه به سوی فعالیت‌های فرهنگی کشیده شد. 17 ماه در جنگ‌های دالخی گنبد حضور داشت، تا اینکه روزی به خانه آمد و گفت «مادر تا به امروز در جهاد سبز حضور داشتم و حالا می‌خواهم در جهاد سرخ شرکت خواهم کرد.» از این رو پس از آموزش تخریب در واحد مهندسی – رزمی ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران به عنوان تخریبچی در جبهه‌های اهواز مشغول خدمت شد. غلامرضا تا پیش از آغاز عملیات بیت المقدس، سمت‌های فرماندهی واحد تخریب تیپ ۴۶ فجر و فرماندهی واحد تخریب لشکر ۵ سپاه پاسداران را بر عهده داشت.»
 
مادر شهیدان صادق زاده با لهجه شیرین کاشانی از عروس خوبش می‌گوید و روزی که رخت دامادی را بر طرف غلامرضایش کرد. صدایش با مرور خاطرات آن روزها جانی می‌گیرد و ادامه می‌‎دهد: «غلامرضا از جبهه که برگشت برایش به خواستگاری رفتم. خواهر همسر برادرم را برایش برگزیدم. از آنجایی که ماه محرم بود، صیغه محرمیتی بین این دو خوانده شد و پسرم مجدد به جبهه بازگشت.
 
سرنوشت گره خورده دایی و خواهرزاده
 
امام راحل، 16 فروردین 61 عقدشان را جاری کردند. آن روز غلامرضا و عروسم بسیار خوشحال بودند. عقد برادرم را هم امام (ره) قرائت کرده بودند. علاقه آن‌ها به یکدیگر و ایمان‌شان به راه پیشِ رو به قدری بود که روی حلقه‌هایشان «ایمان، جهاد، شهادت – تنها ره سعادت» را حک کردند. عروسم «فهیمه بابائیان‌پور» دختری جهادگر و انقلابی بود. نخستین نامه غلامرضا به همسرش، وصیت‌نامه‌اش بود. نامه‌های عاشقانه و عارفانه غلامرضا و فهیمه سال‌ها بعد که از میان ما رفتند، به چاپ رسید.»
 
رنج فراغ از غلامرضا نه‌تنها مادر را از پای نیانداخت، بلکه سرآغازی برای صبر دوری و دلتنگی‌ها از عزیزان دیگرش شد. سرانجام غلامرضا سه ماه بعد از ازدواج، در سن 21 سالگی حین عملیات بیت المقدس به شهادت رسید. مادر با آن نگاه گیرایش، ادامه می‌دهد: «همرزمانش برایم روایت کردند که غلامرضا بر اثر انفجار 150 چاشنی مین مجروح شده و در مسیر بیمارستان به شهادت رسید. پیکرش سوخته بود. برادرش مهدی سه سال بود که بر بالین تابوت برادرش نوحه خوانی می‌کرد. با زبان شیرینی می‌خواند: «ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان؛ از کشته‌های خفته در راه قرآن؛ در خون تپیدند؛ خوش آرمیدند» دوستان و همرزمان غلامرضا به مراسم تشییع و خاکسپاریش آمده بودند.»
 
شهادت دو برادر به فاصله چهار ماه
 
شهادت غلامرضا نتوانست مانع حضور فرزندش چهارم خانواده در جبهه شود. مادر شهید در این باره می‌گوید: «پس از شهادت غلامرضا، برادرش به جبهه رفت، تا جای خالی او باعث خوشحالی دشمن نشود.
 
عبدالرضا در سن 17 سالگی عازم جبهه شده و چهار ماه بعد پیکرش مفقودالاثر شد. شهادت غلامرضا به دور از باور نبود، تا جایی که همسرش نیز خواب شهادتش را دید؛ اما داغ دوری از غلامرضا هنوز تسکین نیافته که عبدالرضا هم شهید شد. از سوی دیگر نبودِ پیکرش ما را بیش از پیش پریشان کرد. علیرضا برای یافتن برادرش به نزد فرمانده‌اش رفت و فرمانده شهادت فرزندم را تایید کرد؛ اما خبرهای ضد و نقیض در خصوص اسیر یا مجروح شدنش، قلب ما را بیشتر می‌آزرد.
 
بی‌تابی‌ام زمانی کاهش یافت که خواب غلامرضا و عبدالرضا را دیدم. خواب دیدم «از طبقه دوم خانه آمدنشان را دیدم. دوان دوان خودم را به درب رساندم. زمانی که وارد خانه شدند غلامرضا با همسرش صحبت می‌کرد؛ اما عبدالرضا وسایل خانه را جابه‌جا کرده و می‌گفت که قرار است برایمان میهمان بیاید. در پاسخ سوالم که گفتم کجا بودی؟ پاسخ داد: «من با غلامرضا هستم.»
 
از آن پس یقین یافتم که او نیز شهید شده است. غلامرضا پیش از اعزام به من گفته بود که اگر شهید شوم، پیکرم باز نمی‌گردد، در غیر این‌صورت پیکرم را در کنار برادرم در قطعه 26 به خاک بسپارید. پیکر عبدالرضا 34 سال است که در مناطق عملیاتی جا مانده است.»
 
لباس سفید عروس در مراسم تشییع
 
این مادر شهید به تشییع شهدای گمنام در هفته جاری اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «قبل از شهادت غلامرضا به همراه عروسم در مراسم تشییع یکی از شهدای محل شرکت کردیم. مادر شهید صبورانه برای فرزندش مراسم برگزار کرد. در آن زمان تصور نمی‌کردم که یک هفته بعد، من هم لقب «مادر شهید» را دریافت خواهم کرد. نمی‌خواستم دشمن از دیدن اشک‌هایم خوشحال شود از این رو بردباری کردم. عروسم هم پس از شنیدن خبر شهادت غلامرضا، روسری و لباس سفیدی بر تن کرد و در مراسم تشییع، سخنرانی کوبنده‌ای داشت. بعد از شهادت عبدالرضا هم در مراسم‌ تشییع شهدا به ویژه شهدای گمنام شرکت می‌کردم. روزی که خودش بخواهد حتما به آغوش خانواده بازمی‌گردد و تا آن روز منتظرش می‌مانم.»
 
دامادمان رسالت فرزندانمان را تکمیل کرد
 
مادر که طاقت دل کندن از عروس مهربانش را نداشت، تصمیم می‌گیرد پس از گذشت یک سال از شهادت غلامرضا، او را به عقد فرزند دیگرش درآورد. حاصل این ازدواج، فرزند پسری می‌شود با ظاهر و همنام عموی شهیدش تا یاد و خاطره وی را در اذهان خانواده زنده نگه دارد. وی می‌گوید: «سال 67، زمانی که غلامرضا سه ساله بود، عروسم در یک سانحه تصادف درگذشت. غلامرضا از نظر چهره و خصوصیات اخلاقی شبیه به عموی شهیدش است. او خاطره عمو و مادرش را برایم زنده نگه می‌دارد. چهار سال است که ازدواج کرده و گاهی به همراه همسرش به دیدنم می‌آید.
 
گمان می‌کردم که فوت «فهیمه»، آخرین دوری من از عزیزانم باشد؛ اما سرنوشت به‌گونه‌ دیگری برایمان رقم خورد. چند ماه بعد برادرم ابوالقاسم سلامی قمصری که دو فرزند دختر 7 و 9 ساله داشت، در عملیات مرصاد به دست منافقین به شهادت رسید.»
 
جعفر توحیدی، داماد خانواده صادق زاده، جهاد خانواده را به اتمام رساند. او که از یادگاران دوران دفاع مقدس بود، در سال 80 به فیض شهادت نائل آمد. مادر شهیدان صادق زاده، ادامه می‌دهد: «هر بار که خبر شهادت یکی از اعضای خانواده را به من و همسرم می‌دادند، خدا را شکر می‌کردیم، که در راه حق به شهادت رسیدند و خدای ناکرده در مسیری قدم نگذاشتند که مایه شرمساری ما شوند. دامادم، در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی همراه اعضای خانواده فعالیت داشت، تا آنجایی که جانباز شد. او دو دختر داشت. شهادتش داغ سنگینی بر سینه همسرم گذاشت؛ زیرا معقتد بود «فرزندانمان هیچ‌کدام فرزندی نداشتند که بعد از شهادتشان یتیم بزرگ شوند، اما نوه‌هایمان دلتنگ پدرشان می‌شوند». چند ماه بعد از شهادت دامادم، همسرم نیز بر اثر سکته درگذشت. از آن روز فرزندانم تنهایم نگذاشتند؛ اما پیش از هرکس نبودش را کنارم احساس می‌کنم. او در تمام روزهای تلخ و شیرین زندگی کنارم بود و اجازه نداد که غصه من را از پا درآورد.
 
شهادت برادرم کمرم را شکست
 
در تمام طول گفت‌وگو «آه» یا «غمی» در کلام مادر نبود. برای دقایقی خنده بر لبانش محو شده و می‌گوید: «زمانی که ازدواج کردم، «ابوالقاسم» 6 ساله بود. به همراه من از کاشان به تهران آمد. تحصیلاتش را به پایان رساند و سپس ازدواج کرد. وابستگی زیادی به او داشتم، از این رو خبر شهادتش کمرم را شکست.»
 
زمان نیاز بود تا فرد دیگری از خانواده برخیزد و جهاد را در خانواده صادق زاده ادامه دهد. فردی که در تمام این سال‌ها شاهد دلتنگی پدر و مادر بوده و فراغ دوری از برادر را متحمل شده است. «حمید» دیگر عضو خانواده چندی پیش برای پشتیبانی از جبهه مقاومت راهی سوریه می‌شود. وی در این باره می‌گوید: «از این که فرزندانم را در راه حق فرستادم، هرگز پشیمان نشدم. آن‌ها به فرمان امام (ره) از دین‌ و کشورشان دفاع کردند. در نمازهایم دعا می‌کنم که هرگز در ایمانم لغزشی ایجاد نشود. یقین دارم که اگر رهبر معظم انقلاب حکم جهاد دهند، جوانان کشور برای مقابله با ظلم به پا می‌خیزند و فرزندان من هم با این لشکر همراه خواهند بود.»
 
خانم سلامی صندوق خاطرات دلش را بسته و به سراغ صندوق یادگاری‌های شهیدش می‌رود. به همراه خود دو کتاب به نام‌های «یادداشت‌های سوسنگرد» و «نوشته‌های فهیمه» آورده و می‌گوید: «بارها و بارها نامه‌هایشان را خواندم؛ اما هر بار بیش از پیش از خواندشان لذت می‌برم.» هایپر شدن بخش‌هایی از کتاب، نشان از توجه مادر به برشی از زندگی فرزندش دارد.
 
مادر شهیدان صادق‌زاده با همان روی بازی که در ابتدای گفت‌وگو به سراغمان آمد، سخنانش را اینگونه به پایان می‌رساند: «پیش از آغاز اربعین عازم کربلا شدم. راهپیمایی اربعین را از تلویزیون تماشا کرده و لذت بردم. خوشحال شدم که مردم هوشیار ما در این راهپیمایی دینی – سیاسی شرکت کردند و می‌دانند که دشمن اصلی ما کیست.»
 
بیوگرافی:
 
غلامرضا صادق زاده
21 ساله
شهادت: 6 تیر 61 - عملیات بیت المقدس
دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف
 
عبدالرضا صادق زاده
17 ساله
شهادت: 28 آبان ماه 61 - عملیات مسلم بن عقیل

ادعای عجیب وزیر دفاع ترامپ: داعش و ایران همدست هستند!

 دریادار جیمز متیز معروف به سگ عصبانی یکی از گرینه های عجیب و غریب ترامپ برای وزارت دفاع است.
پایگاه خبری انتخاب به نقل از لوبلاگ نوشت: دریادار جیمز متیز معروف به سگ عصبانی یکی از گرینه های عجیب و غریب ترامپ برای وزارت دفاع است. تحقیق و بررسی سابقه نظرات او در باره ایران به ویژه در شرایطی که گزینه های ریاست سیا یعنی مایک پومپئو و مشاور امنیت ملی ترامپ یعنی مایکل فلین هیچ گاه نظرات تهاجمی شان را برای نابودی برجام پنهان نکرده اند خالی از لطف نیست.

یکی از معروف ترین سخنان متیز درباره ایران در کنفرانسی در مرکز مطالعات بین المللی و استراتژیک در آپریل سال گذشته مطرح شد. همه رسانه ها بعد از این تاریخ سعی کردند این سخنرانی او را نادیده بگیرند.

حجم جنگ طلبی متیز در سخنرانی او در این مرکز نمایان شد. او در این سخنرانی ایران را تنها تهدید جدی صلح و ثبات خاورمیانه خواند و گفت «ایران یک دولت ملت نیست بلکه یک پدیده انقلابی است که وقتش را به ضرب و شتم اختصاص داده و سعی نکرده دشمنی اش را با آمریکا و اسرائیل و همسایگان عربش بعد از انقلاب کاهش دهد.»

با این حال بر خلاف پومپئو و فلین، متیز به روشنی گفته که واشنگتن باید برجام را حفظ کند و چرا که هر گونه عقب نشینی از برجام به ویژه در غیاب حمایت سایر متحدان آمریکا میتواند واشنگتن و منطقه را به تباهی بکشد. او بارها از ادامه برجام دفاع کرده است.

متیز امیدهای اوباما برای گسترش برجام و تعدیل رفتار ایران در سیاست خارجی را ساده لوحانه خوانده است. او گفته «تا زمانی که تهران به روح برجام پایبند نباشد و به آزمایش موشک های بالستیک ادامه دهد و از برداشتن هر گونه قدمی برای گسترش روابط سر باز بزند این کار ممکن نیست. او بدون شک نسبت به تلاش های دولت اوباما برای تشویق کمپانی های آمریکایی به سرمایه گذاری در ایران بدبین است.»

متیز ۵ تهدید امنینی از سوی ایران برای آمریکا و متحدان منطقه ای اش را برشمرده است: «برنامه تولید سلاح هسته ای مخفی ایران، برنامه های ضد دریایی ایران، برنامه موشک های بالستیک، جنگ سایبری و حزب الله لبنان. او به روشنی برجام خنثی کننده تهدید هسته ای ایران میداند اما معتقد است این توافق ایران را تهاجمی تر کرده است.»

متیز بر این باور است که داعش و ایران به نوعی همدستند(!). او گفته بود که «داعش چیزی بیش از یک بهانه برای ایران برای ادامه ریاستش بر منطقه نیست. ایران دشمن داعش نیست. من این سوال را برای شما مطرح میکنم که کدام کشور است که تا کنون مورد حمله داعش قرار نگرفته؟ ایران. این از یک اتفاق ساده کمی بیشتر است.»

متاسفانه کسی در میان مخاطبان به این حرف های متیز توجهی نکرد. جملات زیر بخشی از صحبت های متیز درباره ایران است:

درباره جنگ ایران با آمریکا:

«در میان چالش های خاورمیانه فکر میکنم ایران از همه مهم تر است. این چیزی است که عمدتا واشنگتن مورد غفلت قرار میدهد. ایران از نظر من مهمترین تهدید امنیت و ثبات خاورمیانه است. داعش و القاعده تهدیدات مقطعی اند.

بین سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۳ ایران جنگی را با آمریکا آغاز کرد که تا کنون ادامه دارد. در سال ۸۴ جرج شولتز، وزیر خارجه وقت، ایران را کشوری حامی تروریسم خواند. این خیلی جالب است که در سال ۲۰۱۲ در دولت فعلی وزارت خارجه ایران اعلام کرده که تهران و حزب الله به مرحله ای در عملیات ها رسیده اند که از سال ۱۹۹۰ به این طرف سابقه نداشته.

ایران همچنان یکی از درخشان ترین بازیگران خاورمیانه است. هر روز صبح که من بیدار میشوم از خودم میپرسم با ایران چه کنیم. رفتار آنها از سال ۱۹۷۹ تا امروز هیج تغییری نکرده. آنها قوای نظامی شان را گسترش دادند و آن را به یمن و بحرین نیز بر علیه عربستان صادر میکنند. این ایده که ما همه قوای نظامی آنها را بگیریم به یک فانتزی تبدیل شده است.

سپاه پاسداران ایران به روشنی بر چهار پایتخت در منطقه حکمرانی میکند:: بیروتٰ دمشق، بغداد و صنعا. بحرین و اردن به روشنی هدف نیروهای سپاه قدس ایران قرار گرفته اند و دوست قدیمی ما قاسم سلیمانی از الحاق بحرین به ایران صحبت می کند. به هر حال بحرین یکی از استان های شرقی عربستان نیز به شمار میرود. (در حقثیقت این سعید قاسمی یکی از فرماندهان انصار حزب الله بود که از الحاق بحرین به ایران صحبت کرده نه قاسم سلیمانی) . این چیزی است که ما در باره ایران به آن باور داریم»

درباره برجام
«هدف توافق هسته ای کاملا قابل درک است اما من بر این باورم که خودم بهتر از دولت کنونی میتوانستم آن را انجام دهم. اهداف استراتژیک ساده است: اینکه چطور دنبا را با جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح های هسته ای جای امن تری کنیم.

این روشن است که ایران میتواند به سلاح دسترسی داشته باشد. این چیزی است که آژانس های اطلاعاتی ما نیز به آن باور دارند. جال باید دید چطور ما میتوانیم دسترسی آنها را سلاح به تاخیر بیاندازیم؟ دو تا گزینه وجود دارد: گرینه نظامی شاید بتواند برای یک یا دو سال آنها را عقب بیاندازد اما بیش از این نمیتواند. گزینه دیپلماتیک که از طریق آن میتوان به مدت طولانی تری این امر را به عقب انداخت. ما درمورد دهه ها یا بیشتر از آن صحبت میکنیم. هدف ما متوقف کردن ایران است.

آنچه در گفت و گوهای اخیر با ایران درباره آن صحبت کردیم این بود که آنها نمیتوانند برنامه موشک های بالستیکی که قابلیت حمل سلاح های هسته ای را دارد را ادامه دهند. آنها به سادگی مدعی شدند که به دنبال طراحی موشک هایی که قابلیت حمل سلاح اتمی را دارند نیستند.

ما توافق ناقصی با ایران داشتیم. تنها چیزی که ما به دست آوردیم یک توقف موقتی هسته ای بوده است . باید برنامه ای برای این توافق افتضاح داشته باشیم و امیدمان را افزایش دهیم.

به نظر من این توافق ناقص و سرزده آژانس انرژی اتمی کارها را برای ایران به نوعی تنظیم کرده که ایران به آن خیانت کند. در نهایت این توافق با تصویر جهانی آمریکا در میان اروپایی ها و خاورمیانه کاری کرده به نظر میرسد آمریکا هیچ ربطی به خاورمیانه ندارد. ما کمترین نفوذ را در خاورمیانه در چهل سال اخیر داریم.

چرا آمریکا برای این توافق اینچنین قمار کرده است؟ شاید رییس جمهور راست میگوید. در بلند مدت ما شاهد رفتارهای مسئولانه تر ایران خواهیم بود. اگر این انتظار رییس جمهور برآورده شود من تعجب میکنم . وارد شدن به یک جنگ دیگر در منطقه خلیج فارس احتمالا یکی از گزینه های ما نبود. شاید این توافق بهترین کاری بود که ما میتوانستیم انجام دهیم.

ایران در ۱۸ ماه تا دو سال آینده منافع زیادی از برجام به دست خواهد آورد اگر آنها سعی کنند از منافع اقتصادی برجام استفاده کنند.

ما باید درک کنیم که این یک توافق بین المللی است و شاید زیاد خوب نباشد اما باید در آن واحد فواید آن را نیز درک کنیم. این یک قرارداد دوستی نبوده بلکه یک قرارداد کنترل سلاح های اتمی بوده است. این توافق خالی از لطف نیست.

اگر این مذاکرات را بدون درنظر گرفتن معضلات منطقه ای ببنیم اشباه نیست. ما در این جا تلاشهای چند دهه گذشته برای کنترل اشاعه سلاح های اتمی را فراموش کرده ایم. این باید مورد احترام ما و فرزندان ما باشد. در مورد ایران این اشتباه نیست اگر بر مسائل هسته ای تاکید کنیم . این اشتباه است اگر به بقیه مسایل توجه کنیم و این مورد را فراموش کنیم. در نتیجه ایجاد تعادل بین اهدافمان میتواند به ثبات منطقه کمک کند. متاسفانه هنور در این رابطه توفیقی حاصل نکردیم.

اگر توافق امروز لغو شود به باید دید آیا تحریم های اقتصادی میتوانند مجددا ایجاد شوند یا نه. ما امروز شاهد هجون مردم به سمت بازارها ایران هستیم. اگر شما قادر نباشید تحریم های اقتصادی را مجددا اعمال کنید باید مطمئن باشید تباه خواهید شد چرا که تهران قویا با منافع اسرائیل و کشورهای عربی در تضاد است. شما چطور میخواهید این تصادم را مدیریت کنید؟ یا یک جنگ اتفاق خواهد افتاد یا در صورت انسداد راه های اقتصادی سطح اقدامات تروریستی افزایش خواهد یافت. این اتفاق خوبی نیست.»

پیشنهادات متیز:
متیز توصیه کرده که نظارت های کنگره بر اجرایی شدن برجام و اقدامات ایران در این رابطه افزایش پیدا کند. بودجه عملیات های اطلاعاتی در ایران باید افزایش یابد و رابطه آمریکا با آژانس های جاسوسی ضد ایران در خاورمیانه باید تقویت شود. حضور آمریکا در منطقه باید تقویت شود و رابطه با متحدان منطقه ای نیز در دفاع موشکی باید افزایش یابد.

«در مذاکرات آینده مان با ایران باید شبیه به مذاکرات با گرباچف در زمان شوروی سابق باشد. به عبارتی دیگر باید متحدانمان را در جریان گزارش ها قرار دهیم . باید بدانیم که ایران یک دولت ملت نیست بلکه یک پدیده انقلابی است و اینکه نباید از گفت و گو هایمان با این کشور انتظار زیادی داشته باشیم.

آینده خاورمیانه ترسناک است. ما میدانیم که خلا قدرت در خاورمیانه در حال پر شدن با تروریست ها یا ایران یا روسیه است. برای ایجاد موازنه باید ظرفیت هایمان را برای حل و فصل مشکلات نشان دهیم.»


منبع: انتخاب